SheytOOOnaK

 
نوروز در ایران...
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
 

اسطوره ی نوروز



( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار


تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!


اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.


و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!
 

                                                                                            منبع:وب سایت نوروز

پس دوباره متولد شوید به همراه طبیعت!

          

 راستی اینم خود شیرینی گوگل

http://www.pendar.net/photo/p639.jpg


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ اسفند ۱۳۸٥
 

                                              "به نام او ..."

 

 نوشته: آبجی پریسا. . . .

                                            

 تا حالا شده این سوال واستون پیش بیاد که زندگی یعنی چی؟؟؟؟

هر کی یه برداشتی از زندگی داره … یکی می گه زندگی خیلی خوبه … یکی

 می گه ازش بریدم … یکی می گه خوب و بدش واسم فرقی نداره … مهم اینه

که می گذره … یکی می گه …

خود من توی این چند روز خیلی دلم گرفته بود ... خیلی به زندگی فکرکردم همش با خودم می گم که . . .

ای کاش زندگی مثل یه بوم نقاشی بود پاک و بی آلایش … و تو همیشه رنگ های رویاهات رو مهمون اون می کردی ولی هیچ وقت به رنگ سیاه این اجازه رو نمی دادی تا مهمون بومت بشه… شاید خیلی هاتون بگید که سیاه هم رنگ قشنگیه… خودم هم اینو می دونم و رنگ سیاه رو هم خیلی دوست دارم ولی فکر نمی کنم که کسی بخواد زندگیش رنگ سیاهی به خودش بگیره… شایدم بگید که اگه این سیاهی نباشه پس چه طوری می شه روشنایی رو فهمید ؟؟؟ نمی دونم ... واقعا نمی دونم ...

 

گاهی وقتا با خودم می گم ای کاش زندگی مثل یک جاده ای بود که وقتی پاتو توش می ذاشتی و در انتها به یه چند راهی می رسیدی و یکیشونو انتخاب می کردی ، ترس از راه ناشناخته ای که پیش رو داری ، با امید به اینکه امکان برگشت به عقب وامتحان کردن راه های دیگه هم  وجود داره ، قدم هایت رو سست نمی کرد ...

ای کاش زندگی مثل یه صندوقچه ای بود که تو هر چیز خوب و قشنگی رو که می دیدی، می ذاشتی توش و بدی ها رو ازش دور می کردی ...

ای کاش زندگی مثل یه فیلم بود تا تو هر جاییش رو که دوست نداشتی ببینی میتونستی بذاریش رو دور تند تا برسه به اون جایی که دوست داری ... اون وقت همون یه تیکه رو تا هر موقعی که می خواستی تکرارش می کردی ... تا هر موقع که می خواستی ... 

ای کاش زندگی مثل یه دفتری بود تا هروقت به خاطر یه غفلت یکی از صفحاتش رو سیاه می کردی، می تونستی اون ورق رو از دفترت جدا کنی و بندازیش دور و سراغ یه صفحه ی تازه بری واز نو شروع کنی … البته یه جورایی اگه اون ورق سیاه از دفتر زندگی جدا نشه بهتره ... نه ؟؟؟ چون اگه جدا بشه فراموش می شه ... یعنی بهتر بود می گفتم اون صفحه را ورق می زدی ... چون اون برگه ی سیاه شده تمامی اشتباهات ما و ناکامی های ماست و گاهی اوقات که یه بادی می زنه و ورقه های قبلی رو بهمون نشون می ده با دیدن صفحه سیاه عبرت بگیریم و دیگه تکرارش نکنیم ...  

ای کاش زندگی مثل عقربه های ساعت، گذرش در دستان تو بود ... ومی تونستی اونو به جلو و عقب بکشونی، می تونستی یه جاهایی جلوی حرکتش رو بگیری تا از لحظاتت استفاده ی کامل رو بکنی ... اون وقت دیگه جمله ی"چه زود دیر می شود" بی معنی می شد ...

ای کاش زندگی مثل یه باغی بود… یه باغی با هزاران هزار در ... که تو می تونستی از هر دری که دوست داشتی وارد باغ بشی و تا هر موقع که دلت میخواست توش بچرخی و بگردی ... یه باغی پر از گلهای رنگارنگ… تا هر موقع از هر گلی خوشت می اومد، می ایستادی و اون گل رو تا هر وقتی که دلت میخواست  می بوئیدی و از هر گلی که بدت می اومد، می تونستی اونو از شاخه جدا کنی و پر پرش کنی تا دیگه نبینیش(که البته بازم پرپر شدن اون گل کار اشتباهیه) ... و وقتی احساس میکردی که دیگه وقت رفتنه، از هر دری که دوست داشتی خارج می شدی ...

ای کاش زندگی یه دریای بیکران بود ... یه دریایی که هم آروم بود و هم طوفانی ... که طوفانش چیزی نبود جز خنده های زندگی ...

ای کاش زندگی نت های موسیقی بود تا هر وقت از آهنگش خسته می شدی، می تونستی اونو تغییر بدی و هر وقت که از آهنگش خوشت می اومد، اون رو تکرارش می کردی تا جایی که ازش خسته بشی و دلت رو بزنه…

ای کاش زندگی به سپیدی دانه های برف، به زلالی آب روان، به زیبایی گل سرخ، به سبکی پر، و به آسانی و سادگی املایش بود ....

ای کاش زندگی خالی از هر گونه دورویی و ریا بود ....

......

......

ولی نه.... زندگی هیچ یک از اینها نیست…

زندگی، رویا نیست ... زندگی قصه ی رسیدن نیست، قصه ی بودن نیست، زندگی قصه نیست ...

زندگی یک واقعیت پر معناست که باید آن را تجربه کرد و به آن رسید و حتی از آن عبور کرد.

زندگی یعنی تمام آن چه که هست، پس باید که باشد ...

و در آخر:

               زندگی یک اجبار است... و لاجرم باید با آن ساخت ….                                                              

                                                                                   

                                                                                         "خداحافظ"

  

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸٥
 

¤در این زمانه ی بی هایوهوی لال پرست

                  خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

                        چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست

    

*به شب نشینی خرچنگ های مردابی

                  چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

                      رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن به پای هرز علف های باغ کال پرست

           

#رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست

                               کمال یاد آر برای من کمال پرست

                                         هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

*

¤

*

#

*

فرستاده شده از نسیم سحر دوست جونم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۱ اسفند ۱۳۸٥
 
متولدين ماه اسفند  
                                            pisces.jpg
اينكه شما به آب‌تني كردن و خوردن انواع و اقسام آبها خيلي علاقه‌مند هستيد، دليلش تولد شما در ماه اسفند با علامت طالع‌بيني ماهي است. البته پيشنهاد ما به تمام طالع‌بينها، فالگيرها، كف‌بينها و نويسندگان امور اين چنيني، اين است كه علامت طالع‌بيني اسفندي‌ها را از ماهي به خروس تغيير دهند زيرا اينها به دليل انتخاب آخرين ماه سال براي زاييده شدن، بيشتر خروسهاي بي‌محل هستند زيرا آدم وقت‌شناس زماني را كه همه درگير امور شب عيد هستند را براي به دنيا آمدن انتخاب نمي‌كند!
فلز شما قلع است همان‌طور كه مي‌دانيد اين فلز هيچ‌گاه زنگ نمي‌زند و از همين رو قلع را روي بعضي چيزها مي‌خوابانند تا محفوظ بماند! (اينكه اين خصوصيت چقدر به شما مربوط است، به ما ربطي نداره!). ضمناً به دليل نرمي كه خصوصيت بارز فلز قلع است، شما را نمي‌توان زياد اين طرف- آن طرف كشيد زيرا روحتان شكننده و لطيف است و زود از هم وا مي‌رود.
عنصر شما باد است و اين نشان مي‌دهد كه شما ثبات نداريد و باد شما را به هر طرف كه بخواهد مي‌برد. از همين رو مي‌توان عباس كيارستمي را به دليل ساخت فيلمي با عنوان «باد ما را با خود خواهد برد» يك اسفندي ناميد كه خودش به خصوصيتش معترف است و شايد به دليل همين اعتراف است كه او را فيلمساز جسور مي‌نامند! اگر به هر دليل به سياست علاقه‌مند شديد توصيه مي‌شود كه بيخودي عمر خودتان را در احزاب گوناگون تلف نكنيد و برويد در همان حزب باد به امور سياسي بپردازيد.
اسفندي‌هاي عزيز! بلند شده و برويد پي كارتان و بيخودي هم لاف دنياگريزي نزنيد. آن چيزي كه شما را به گريز واداشته است دنيا نيست، كار كردن است! البته اين آشكار است كه ماهي‌ها توجيه‌گران خوبي هستند و براي هر كاري حتي كار نكردن دليلي به ظاهر قانع‌كننده دارند. اگر روزي از دانشكده به خوابگاه آمديد و متوجه شديد دوست اسفندي شما روي كاناپه لم داده و از چهارصد برگ پايان‌نامه شما كه فقط يك نسخه از روي داريد، سيصد و نود و نه برگ آن را (چون برگ آخر دست خودتان مانده) داخل شومينه انداخته تا از سرماي خوابگاه بكاهد، اصلاً به او خرده نگيريد و از او در مورد اين كارش سؤالي نكنيد زيرا آنچنان دلايل محكمي براي شما مي‌آورد كه مجبور مي‌شويد آن برگ آخر را هم با دست خودتان در شومينه بيندازيد تا او و خوابگاه گرم بشوند!

                                                           مهدي طوسي از وب سایت golagha

                

           

عکس از آقای فواد علوی

             

سارا جونم تفلدت خیلی مبــــــــــــــــــــــارک



 
comment نظرات ()
 
 
ايرانی ها باهوش تر هستن!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ٧ اسفند ۱۳۸٥
 

                 «یاهـــو»

  

اصولا ایرانی ها باهوش هستند اگه شک دارید

 متن زیر رو بخوانید تا باور کنید!

               

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس

 می رفتند.

 در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها

سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری

با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها

سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد

 و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد

و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.

آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند

تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند،

سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.

 یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت:

 صبر کن تا نشانت بدهم.سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک

توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد

از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

            

       


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ٤ اسفند ۱۳۸٥
 

سلام دوست جونام!

خوفید ؟خوشید ؟سلامتید؟

خواستم یه کم جمله انرژی بخش براتون بزارم تا شارژ بشید توپـــــــــــول!

 

 سعی کند خواسته ها و آرزوهاتون رو به زبان بیارید! اصولا می گن: هر آنچه به گفتار

در آید, به رفتار در می آید! یعنی  هر چه به زبان آورید,همان  می شود! حتی قدیمی ها هم به

این راز آگاه بودند  و هر وقت کسی حرف منفی می زد ,می گفتند «نفوس بد نزن».پس هر روز

صبح بعد از اینکه از خواب پا می شید,تمام اتفاقاتی رو که می خواین براتون اتفاق بیافته ,آرام به

 زبان بیارید و برنامه روزانه و خواسته هاتون رو با خودتون بگید و به قول معروف به قدرت معجزه گر

کلام اعتقاد داشته باشید!

 

شاید یکی دوبار بر عکس بشه چون برای خودم هم اتفاق افتاده دارم می گم ولی بازم بگید تا

روش کم بشه وهمون طوری بشه که می خواین.البته جالبیش این  هست که وقتی منفی

می فکری زود اتفاق می افته

پس از همین حالا شروع کنید یعنی شروع کنیم!من همیشه چون برام برعکس می شد برعکس

 می فکریدم که درست بشه ولی بعضی اوقات ضایع می شدم ....ولی از امروز ...نه از همین

 الان بیاین این طوری بفکریم!

باشه؟!


 
comment نظرات ()